|
|
|
نگاهي به قرارداد1919وتاثير آن در اوضاع ايران تهیه کننده : گروه درسی تاریخ ناحیه 3 کرمانشاه
تاريخ معاصر ايران سرشاراز موضوعات مختلف و گوناگون است كه بسياري از آنها در دورهاي بعدازخود تاثير مستقيم بجاي گذاشتند. از جمله مي توان از زمان قاجاريه نام بردكه برخلاف تبليغات رسمي، علی الخصوص در دوره پهلوي كه ايران عصر قاجار را جامعه اي بسته با پادشاهاني نا لايق و خوشگذران معرفي ميكرد ما شاهد وقايع وحوادث متفاوت و جامعه اي نسبتاً فعال هستيم كه از وقايع مهم ميتوان انقلاب مشروطيت را نام بردكه زمينه هاي بوجود آمدن آن و سپس خود اين انقلاب و درگير شدن جامعه ايران درآنزمان دليلي است برپويايي جامعه قاجارويا ظهور مرداني مثل اميركبيروميرزاحسين خان سپهسالاردراين عصرنيزشاهدي ديگر. واما بحث اصلي ماكه قرارداد1919ميلادي است .ابتدا بايد زمينه هاي آن،مفاد اين قرارداد وپيامدهاي آنرابازگو نمود.پس از پيروزي انقلاب مشروطه در زمان مظفر الدين شاه كه پس ازآن مرگ وي را بدنبال داشت وپس از آن پادشاهي محمد عليشاه كه اين يكي ميانه خوبي با وضعيت جديد نداشت و در نهايت منجر به كودتاي وي عليه مشروطه جوان واستبداد صغيرشدكه قيام شهرهاي مختلف وي را ازسلطنت خلع نموده و حكومت درسال1288 هجري شمسي به پسر 13ساله وي احمدميرزا رسيد،از اين سال تا سال1293كه احمدشاه به سن قانوني رسيده وتاجگزاري نمود، دونايب السلطنه كشور را اداره ميكرداولي عليرضا خان عضد الملك ودومي ناصر الملك قراگوزلوي همداني.
سال1293هجري شمسي كه مصادف است با 1914ميلادي همزمان است شروع جنگ اول جهاني در خاك اروپا كه علير غم اعلام بي طرفي ايران دولتهاي خارجي اعتنايي با ايران نكرده وخاك مارا تحت اشغال خود در آوردند. گو اينكه هفت سال قبل دولتهاي روسيه و انگليس طبق قرارداد1907 ايران را بين خودتقسيم كرده بودند ودر جريان جنگ نيز ايندو دولت طبق قرارداد 1915قسطنطنيه منطقه بيطرف ايران را به انگليس ضميمه نموده بودند . اين مسئله باعث تشد يد هرج و مرج ونابساماني اوضاع در كشور ما گرديد . ولي در اين هنگام دست روزگار بازي رابه نفع ايران تعغير دادو انقلاب 1917 در خاك روسيه ولغو تمامي قراردادهاي استعماري توسط رژيم جديد كمك بزرگي به ايران نمود. توطئه مشترك روس و انگليس براي از بين بردن استقلال ايران در مقابل تند باد تاريخ محوشد و از بين رفت. ولي اكنون خطر ديگري همين استقلال تازه نجات يافته را تهديد ميكرد و آن گسترش نفوذ قدرت بلا منازع انگلستان در ايران بود . آلمان مغلوب به عنوان يك قدرت بزرگ نظامي از صحنه سياستهاي شرق نزديك بيرون رفته بود . روسيه دچار انقلاب كمونيستي شده و انگلستان را از قيد پيمانهايي كه سابقاً با دولت تزاري داشت به كلي آزاد كرده بود . امپراتوري عثماني شكست خورده ومتلاشي شده بود. آمریکا علاقه خاصي به افتادن در گرداب سياستهاي استعماري دول اروپايي نداشت و ميكوشیدتا هر چه زودتر ازاغواي كنفرانس ورساي خلاص شود و ديپلماسی سنتي آمريكاييان را كه عبارت از انزواي سياسي وكناره گيری ازبند وبستهای محرومانه دول اروپايي بود،دوباره از سر گيرد. به اين ترتيب تمام آن قدرتهايي كه در گذشته سد راه نفوذ بريتانيا در خاور ميانه و شرق نزديك بودند يكي پس از ديگري كنار رفته و ميدان را براي فعاليت و بندوبستهاي سياسي انگلستان در ايران آزاد گذاشته بودند. مسئله ديگري كه به اهميت ايران در آنزمان براي انگليس افزود، نفت ايران بود. پس از واگذاري امتياز دارسي وشروع اكتشافات نفت در ايران توسط انگليس وبخصوص پس از اينكه تصميم گرفته شد كه سوخت كشتيهاي انگليسي از زغال سنگ به نفت تبديل گردد ،ا هميت ايران براي انگليس ديگر فقط حفاظت از مرزهاي هند نبود بلكه بلكه جنبه ديگري نيز پيدا كرئه بود و آن نفت بود. با نگاهي به مسائل بالابه اين نتيجه مي رسيم كه انگليس براي تسلط كامل برايران مشكل زيادي نداشت. ابتداقصد انگليس براي حفظ موفقيت خود در ايران به اين ترتيب بود كه از كنفرانس صلح پاريس درخواست قيومت ايران را نمايد ولي چون تصور مي كردكه ايالات متحده وفرانسه رضايت نخواهددادبفكرترتيب معاهده اي افتادكه به موجب آن ايران اختيار امور مالي و نظامي وخارجي خود را به بريتانيا واگذار ميكرد. واين كار باتوجه به وضعيت اقتصادي و سياسي آن دوران ايران به ظاهر كار سختي نبود. نخستين اقدامي كه انگلیس انجام داد اختلال درسفر هيأت ايران در كنفرانس صلح پاريس بودوپس از آن عدم اجازه به نماينده ايران براي سخنراني و طرح وشكايات ايران و تماس با سران متفقین بود. وپس از آن انتخاب فردي براي نخست وزيري كه اهداف انگليس رادر اين قرارداد بثمر برساند و آن كس جز وثوق الدوله نبود. اقدام ديگر انگلیس در آن دوران انتخاب سرپرسي كاكس به سمت وزير مختار به جاي سر چارزمارلينگ در تهران بود. ولي پيشامد به مراتب مهمتر در روابط ايران وانگليس انتصاب لرد كرزن به سمت وزير خارجه پس از كناره گيري لرد جورج با لندر بود به حق مي توان وي را پدر فكري ونيروي پيش برنده قرارداد1919ناميد. پس از انتخاب وثوق به سمت نخست وزيري،همراهان اصلي وي درراه اجراي قرارداد، اكبر ميرزا صارم الدوله و فیروزميرزا نصرت الدوله كه به ترتيب وزراي ماليه و خارجه بودند كه پس از اين مثلث حاكم لقب گرفتند. به موجب اين قرارداد بريتانيا گروهي مستشار مالي ازجمله يك خزانه دار كل به ايران خواهد فرستاد تا هر گونه هزينه و پرداخت وجه زير نظر آنان انجام گيرد .مستشاران نظامي هم عملاًنيروهاي مسلح را اداره خواهند كرد مستشاران نيزدرساير وزارت خانه ها از جمله وزارت داخله، معارف، عدليه، قضاييه حكومت بر جاي ماند ولي تصميم هايي كه براي بريتانيا جنبه حياتي دارد همه توسط مستشاران انگليسي اتخاد مي شود. وجهي كه از نظر مالي قرار بود به ايران تعلق گيرد يك وام دو مليون ليره اي بود كه براي مصارف بالا در نظر گرفته شده بود. پس از اينكه توافق اوليه براي اين قرارداد انجام شد ، مثلث سه نفره مبلغي به عنوان روغنكاري چرخها يا به عبارت بهتر رشوه خواستند كه مبلغ آن پس از چانه زدنهاي بسيار 131هزار ليره كه به پول آنزمان 400هزار تومان مي شد كه 200هزار تومان وثوق الدوله ودو نفر بعدي هر كدام 100هزار تومان گرفتند و قرارشد كه به عنوان قسط اول وام خوانده شود. البته سرنوشت اين پول گرفته شده از سوي انگليس كه از وامي داده شده كه هرگزپرداخت نگرديد يك دهه بعد مشخص شد، زماني كه رضا شاه به تقي زاده وزير ماليه خوددستور داد پول را پس بگيرند وبه خزانه واريز كنند ،صارم الدوله سهم خودرا در چهار قسط باز گرداند وثوق بجاي پول اسناد مالكيت زمينهاي توماسينان را داد ولي فیروز میرزا ابتدا منكر دريافت پول شد ولي سرانجام وي هم گرفتند. واما نقش احمد شاه در اين قرارداد. نقشي كه در طول زمان به مقدار زيادی تحریف شده. هرزمان كه از سلطنت رضاشاه وسپس محمدرضا شاه گذشت مردم كه از استبداد به تنگ آمده بودند اين قصه تاريخي را بيشتر باور كرده بودندكه احمد شاه مخالف قرارداد بود وبر سرمخالفت با اين مسئله بود كه سرانجام انگليسيها رااز سلطنت برداشته و رضاشاه را بجاي وي نشاندند، در اين قصه نقش مورخين درباري شايد بيشتر از سايرين باشددر حدی كه تاريخ واقعي خلاف اين را نشان مي دهد. احمد شاه كسي بود كه هرگز علاقه اي به سلطنت نداشت و همان طور كه مجنر السلطنه هدايت در كتاب خاطرات خويش مي نويسد ((كه به گوش خودم شنيدم كه احمد شاه گفت كه من براي سلطنت ساخته نشده ام)).وي هرگز دلش براي اين كشور ووظيفه اي كه در آن شرايط خطيربه عهده اش گذاشته شده بودنمي سوخت و فقط بدنبال منافع خودش بود. يك نمونه آن قحطي ايام جنگ جهاني اول و در جريان اشغال ايران بود كه احمد شاه غلات و محصولاتي كه ازاملاك سلطنتي وصول مي شد را احتكار كرد به اميد كه آن را به قيمت گرانتر بفروشد نتيجه اين شد كه مردم تهران القابی نظير ((احمد بقال))و((احمد علاف))بوي دادند. داستان مخالفت وي با قرارداد 1919نيز از بلاهايي است كه برسر تاريخ معاصر آورده اند و هر چه را كه خواسته اند به دلخواه تحريف كرده، كسي كه از صميم قلب با عملي مخالف باشدد يگر براي انجام آن عمل رشوه و لوبصورت مقرري ماهانه قبول نمي كند كه احمد شاه اين عمل را انجام داد و قبول كرد كه تا هنگامي كه وثوق الدوله برسر كار است ماهانه 15هزار تومان از انگليس حقوق بگيرد كه ابتدا در خواست وي بصورت مادام العمر بود كه دولت بريتانيا زير بار نرفته و اين مقرري راپس از بر كناري وثوق الدوله قطع نمود. دليلي كه براي مخالفت احمد شاه با اين قرارداد آورده مي شد و آن را ادله اي براي بركناري وي از سلطنت عنوان مي كنند اين است كه احمد شاه در هنگامي كه چند روز پس امضاء قرارداد به اروپا مسافرت كرده ودر ضيافت شام پادشاه انگليس جورج پنجم نطقي ايراد مي كند،كه در آن نطق اسمي از قرارداد نبرده و اين را دليلي بر مخالفت احمد شاه و اين كه وي اصلاً در جريان انعقاد قرارداد دخالتي در آن نداشته مي دانند (رجوع شود به كتاب زندگي سياسي سلطان احمد شاه قاجار ـ نوشته حسين ملكي). وفراموش كرده اند در شب دوم نوامبر1919چند شب بعد از آن سخنراني در مهماني با شكوهي كه لرد كرزن و همسرش به افتخار احمد شاه ترتيب دادند وي نطقي ايراد كرد كه درروز نامه تايمز شماره سوم نوامبر 1919صفحه17آورده شده ومتن پاياني آن به شرح زير است: ((سعادت مندم از اين كه مي توانم با استفاده از اين فرصت مغتنم به شخص عالي جناب بگويم كه تا چه حد از بسته شدن قراردادي كه در همين اواخر ميان كشور من و بريتانياي كبير بسته شده و هدفش تقويت پيوند هاي سنتي ميان دو كشور در آينده است، پيوند هايي كه از زمان هاي دور ميان ايران و انگليس وجود داشته احساس مسرت و خوشحالي ميكنم. جناب وزير امور خارجه اجازه بفرماييد جام خود را به سلامتي عاليجناب و همسر گراميتان بانو كرزن بلند كنم و بنوشم)). در اجراي مفاد اين قرارداد ژنرال دیکسون بنام فرمانده نظامي وآرميتاژ اسميت به عنوان مستشار مالي به ايران آمده و قرار بود كه پس از اين كه قرارداد رسميت يافت و دولت ايران از وام دو ميليون ليره انگليس رسماً استفاده كرد مشغول بكار شود ولي همان طور كه مي دانيم پس از امضاء قرارداد موج مخالفت تمامي كشور رادربر گرفت و در بعضي از شهر هاي ايران مدتي عليه آن تظاهرات بر پاشد، نه تنها توده مردم بلكه عموم رهبران سياسي و ملي و مذهبي اين قرارداد را سند اسارت ايران به انگليس تلقي كرده و به شدت به مبارزه با آن پرداختند. از جمله كساني كه در تاريخ معاصر ايران مشهور به مخالفت با قرارداد ورهبر يك قيام عليه آن است شيخ محمد خياباني در تبريز ميبا شد كه به عنوان يك شخصيت مبارز عليه استعمار شناخته شده كه عليه دولت دولت وثوق الدوله و قرارداد1919دست به حركاتي اعتراضي در تبريز زد و هواداران زيادي هم داشت ودر نهايت به تو طئه هاي مختلف كشته شد. در حالي كه واقعيت به مقدار زيادي خلاف آنرا ثابت مي كند. خياباني زماني كه در تبريز را با خود همراه كرد حتي قبل از آغاز قيام، وهنگام مبارزه و فعاليت گستردن قدرت خود رادر حزب دمكرات،باكوبيدن قرارداد و دولت وثوق الدوله نكرده و هنگامي كه از وي در مورد اين مسئله مي پرسيدند كه چرا راجع به اين موضوع در روزنامه حزب دمكرات تجدد بخشي نمي شود و با آن مخالفت نمي كنند خود خياباني پاسخي نمي داد و يارانش چنين مي گفتند: ((شناختن آن كه اين پيمان به سود يا زيان ماست كار آساني نيست)). البته مادر اين بحث قصد نداريم در مورد قيام شيخ محمد خياباني صحبت كنيم ولي ميتوان گفت كه انگيزه اصلي وي از قيام در تبريز نوعي خود مختاري بود با توجه به اين كه وي نام آذربايجان رانيز به آزاديستان تغييرداد. با مطالعه نوشته هاي مختلف در مورد خياباني تاُكيد آنها سراسر بر هدف هاي شخصي وي است كه مي گويند او مردي مقتدر و خود راُي بود مي خواست به هر قيمتي و به هر بهانه اي امور آذربايجان در دست وي باشد. قيام خياباني اگر قيامي مردمي بود كه ظاهراً حد اكثر نيرو هاي هوا دار وي در تبريز به هفت صد تن مسلح نمي رسيدند، اولاً بايد پس از سقوط دولت وثوق الدوله و روي كار آمدن مشير الدوله كه حس عمومي در مورد وي اين بود كه قرارداد را تاُييد نخواهد كرد، با دولت وارد مذاكره مي شود كه وي چنين نكرد و پس از اين كه دولت ، حاج مخبر السلطنه هدايت را به سمت والي آذر بايجان انتخاب كرد و وي به سمت تبريز رفت باز خياباني كوتاه نيامد . تا اين كه در نهايت پس از مذاكراتي بي نتيجه با حمله قواي قزاق موجود در تبريز به ياران خياباني در كمتر از 3 ساعت هواداران وي از هم پاشيده و خود شيخ محمد نيز در خانه اي به قولي كشته شد يا خود كشي كرد . در اين جنبش وي اساس وپايه مردمي نداشت جاي كوچكترين ترديدي نيست . اگر نهضت خياباني حقيقتاً مخلوق اراده مردم آذربايجان بود چنان چه هواداران وي معتقد بودند 200 نفر قزاق تبريزي چگونه توانستند در عرض مدتي كمتر از 3ساعت چنين نهضتي را واژگون سازند. البته يك عامل كه باعث گرديد كه قيام خياباني به عنوان مخالفت به قرارداد در آنزمان شناخته شود ، منفور بودن دولت وثوق در آن شرايط بود كه حركتي در آن دوران به عنوان ضديت با قراردادبحساب مي آيد. از خياباني كه بگذريم مرحوم مدرس را مي توان از مخالفين واقعي قرارداد دانست كه در تهران رهبري مخالفان را به عهده داشت و نقش وي قابل انكار نيست. در ايجابايد يادي از كلنل فضل ا.. خان آقا اولي كنيم كه ننگ رفتن به زير يوق فرمانده بيگانه را نياورد و خود كشي كرد . مخالفت با قرارداد در عرصه ادبيات و شعر نيز كشيده شد از جمله مي توان از ميرزاده عشقي نام برد كه در شعري چنين گفت: رفت شاه ورفت ملك و رفت تاج ورفت تخت باغبان زحمت كش مكش كز ريشه كندند اين درخت ميهمانان وثوق الدوله خو نخوارندسخت اي خدا با خون ما اين مهماني مي كنند ويا شعري كه سالهاي بهد در ارتباط با قرارداد وسپس كودتاي سوم اسفند و تحولات پس از آن چنين گفت: گر نخواهد آدمي پي گم كند پايهاي خويش را سم كند هر كه اندر خانه دارد مايه اي همچو ياسي دارد او همسايه اي ياسي ماهست اي يار عزيز حضرت جمبول يعني انگليس آن كه دائم كار ياسي ميكند وز طريق ديپلماسي مي كند ملك ماراخوردني فهميده است برسر ما شيره ها ماليده است اوگمان داردكه ايران بردنيست همچو شيره خوردني است با وثوق الدوله اول بست قرار ديد از آن حاصلي نيامد به كار پول اوراخوردندوبه زيرش زدند پشت پابرفكرو تدبيرش زدند چونكه او ماُيوس گرديدازوثوق كودتايي كرد و ايران شد شلوق همچنين زير جلي ، سيد ضياء زد به فكر پست آنها پشت پا كودتا هم كام او شيرين نكرد اين حنا هم دست او رنگين نكرد ديد هر چه مستقيم مي كند ملت آن را زود بر هم مي زند گفت آن به،تا برآرم كام من از رهي كه آنجا نباشد نام من اندر اين ره مدتي انديشه كرد تا آخر كار ياسي پيشه كرد گفت جمهوري بيارم در ميان هم ازآن بردست خودگيرم عنان خلق جمهوري طلب راخر كنم زآنكه كردم بعد از اين بدتركنم نقش جمهوري به پاي خرببست محرمانه زد به خم شيره دست ناگهان ايرانيان هوشيار هم ز خر بد بين وهم ا ز خر سوار های و هوی کردند که اين جمهوري است در قواره گرچه او يعفوري است پاي جمهوري ودست انگليس دزد آمد، دزدآمد آي پلیس اين چه بيرقهاي سرخ وآبي است مردم، اين جمهوري قلابي است ناگهان ملت بناي هو گذاشت كره خر رم كرد وپابرد وگذاشت نه به زرقصدش ادا شدنه به زور شيره باقي ماند و یا روگشت بور حال كه از مخالفان قراردادصحبت كرديم بايد از كشور هاي خارجي نيز نام ببريم كه كشور فرانسه، آمريكا وروسيه نيز نقشي در اين مسئله داشتند. فرانسه كه در هنگام در مسائل بين المللي دچار اختلافاتي با انگليس بود بطور رسمي در مورد اين قرارداد اظهار نظر نكرد ولي مطبوعات اين كشور بدون پرده پوشي به قرار داد مي تاختند از جمله روزنامه فيگارو بدون واهمه نوشت كه ((شاه پنجاه سانتيمتري كشور خود را به پنجاه سانيتم به انگليس فروخت)). ويا روزنامه ((سان))اين قرارداد را منافي استقلال ايران ناميد. اما سفارت فرانسه درتهران نيز نقشی همپاي اين مسئله داشت وبطور مشخص سفير اين كشور موسيو بونن آشكارا از مخالفين قرارداد حمايت ميكرد. مخالفت آمريكا بيشتر از جنبه هاي ديپلماتيك بود. از جمله اعلاميه اي كه سفارت اين كشور در تهران منتشر نمود و يا مذاكره با انگليس در خصوص نتايجي كه اين قرارداد براي ايران ببار مي آورد. ولي مخالفت روسها كه در آن هنگام سعي در حسن روابط با ايران داشته و حتي مدتي قبل از توافق ايران و انگليس طي يادداشتي رسمي لغو يكجانبه قروض ايران به روسيه و كليه امتيازات روسيه در ايران را اعلام نموده بودند، بيشتر از اين جهت بود كه مي ترسيدند ايران تبديل به پايگاه نظامي انگليس برضد آنها شود. با تمامي مسائلي كه مطرح گرديد قرارداد 1919در ايران اجرا نشد و پس از اينكه دولت وثوق الدوله سقوط كرد و مشير الدوله به روي كار آمد و سپس دولت سپهدار شكل گرفت اوضاع ايران روز به روز در وخامت فرو مي رفت كه از كمكهاي ماهانه انگليس به مبلغ 350هزار تومان استفاده كننددر غير اين صورت به خالي بودن خزانه كشورهيچ منبع درآمدي براي اداره كشور وجود نداشت. ودر اين شرايط بود كه زمينه هاي كودتاي سوم اسفند وروي كار آمدن رضا خان در صحنه سياست ايران شكل گرفت كه در بحث ما جاي ندارد ودولت سيد ضياء الدين طباطبايي نيز پس از تشكيل كابينه يكي از اقدامات خود را لغو قرارداد 1919 قرار داد. منابعي كه در نوشتن اين مقاله مورد استفاده قرار گرفته : 1ـ دولت و جامعه در ايران ـ انقراض قاجار و اسقرار پهلوي ـ دكتر همايون كاتوزيان ـ مترجم حسن افشارـنشر مركزـچاپ اول 1379 2ـ ايران ـ بر آمدن رضا خان ـ برافتادن قاجار و نقش انگليسيها ـ سيروس غني ـ مترجم حسن كامشاد ـانتشارات نيلوفرـ چاپ دوم 1378 3ـ قيام شيخ محمد خياباني ـ احمدكسروي ـ ويرايش دكتر همايون كاتوزيان ـ نشرمركز ـ چا پ دوم 1378 4 ـسيماي احمد شاه قاجارـ دكتر محمد جواد شيخ الاسلامي ـ نشر گفتارـ چاپ سوم 1375 5 ـتاريخ روابط سياسي ايران و قدرتهاي بزرگ ـ 1925 ـ1900 ـ دكترايرج ذوقي ـ انتشارت پاژنگ ـ چاپ اول 1368 6ـ از صبا تا نيما ـ يحيي آريان پور ـ جلد دوم ـ انتشارات زوارـ چاپ پنجم 1372
تهیه و تنظیم-رامین ادیبی سر گروه تاریخ ناحیه 3
|